حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

268

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

احمد بن حسن ميمندى كه فضل و ادب را با كفايت و تدبير جمع داشت گذاشت . ابو القاسم ميمندى كه ممدوح اكثر شعراى زمان محمود و از منشيان مشهور زبان عربى است بر خلاف اسفراينى ديوان محمود را براى رساندن پايهء فضل خود در زبان تازى به عربى برگرداند و بقول مشهور موجب محروميّت فردوسى از دريافت پاداش خود گرديد در صورتى كه اسفراينى آن شاعر را تشويق و نوازش فرموده بود . ميمندى را محمود با اينكه در كودكى با يكديگر از يك پستان شير خورده و در يك مكتب پرورش يافته بودند در سال 415 از وزارت انداخت و در يكى از قلاع هندوستان بزندان فرستاد و ميمندى تا محمود مرد در حبس ميزيست وزارت محمود در سنين آخرى سلطنت او با ابو على حسن بن محمّد بن ميكال معروف به حسنك وزير بوده است كه او نيز از فضلاى منشيان محسوبست . 2 - سلطان محمد بن محمود ( از ربيع الآخر تا شوال 421 ) سلطان محمود در مرض موت خود پسر خويش محمد را كه در اين تاريخ والى جوزجانان و بلخ بود بجانشينى معيّن كرد و پسر ديگر مسعود را به علت رنجشى كه از او داشت از اين حق محروم نمود . محمّد پس از فوت پدر از بلخ بغزنه آمد و با لقب جلال الدّوله بر جاى پدر نشست . محمّد مردى ضعيف النّفس و عشرت‌دوست و نسبت بامور ملكى بىاعتنا بود به همين جهت جمعى از سران سپاهى و اكابر دولت پنهانى با مسعود كه در اين تاريخ در رى بود ساختند و او را بسلطنت و گرفتن مقام پدر خواندند و مسعود بدعوت ايشان از رى بنيشابور آمد و در آنجا جمعى از خواصّ محمودى و امراى لشكرى مثل ابو النّجم اياز بن اويماق غلام مشهور سلطان محمود و على دايه بمسعود پيوستند و او را بسلطنت تبريك گفتند و در همين تاريخ بود كه از جانب قادر خليفهء عباسى نيز فرمان رسمى